تبليغاتX
ترانه عشق

ترانه عشق

عشق

به نام عشق...

سلام.............کیه کیه کیه

خوبید عزیزان؟

امیدوارم که خوب باشید

اینم یه شعر قشنگ برای شما

مي خوام يه قصري بسازم
پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي و
يه شب مهتابي باشه
امشب مي خوام از آسمون
ياسهاي خوشبو بچينم
امشب مي خوام عكس تو رو
تو خواب گل ها ببينم
كاشكي بدوني چشمات رو
به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو
به صد تا دريا نمي دم
كاش تو هواي عاشقي
هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگي
حرفاي رنگي بخوني
حتي اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو يادم مياد
وقتي كه بارون مي زنه
امشب مي خوام براي تو
يه فال حافظ بگيرم اگر كه خوب در نيومد
به احترامت بميرم
امشب مي خوام رو آسمون
عكس چشات رو بكشم
اگر نگاهم نكني
ناز نگات رو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف
رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم
بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي
پر نزني تنها نري
وقتي كه اينجا بموني
بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني
مرگ گلهاي مريمه

امیدوارم خوشتون اومده باشه

بای تا های

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 21:46  توسط مارال وغزل  | 

به نام آفرینده عشق

سلام به تمام دوستای عزیزمون

میدنم که خیلی وقته که من و آجی غزاله آپ نکردیم راستش جفتمون دیگه حال و حوصله نداشتیم.

الانم خیلی دلم گرفته بود و ناراحتم آجی من.نمیدونی که منم مثل توام ناراحت و غمگین

این شعر و واسه دل جفتمون آپ میکنم آجی جون:

من خالی از عاطفه و خشم!!!!

خالی از خویشی و غربت !!!

گیج و مبهوت بین بودن و نبودن !

عشق آخرین همسفره من مثل تو منو رها کرد حالا دستام مونده و تنهاییه من!

ای دریغ از من که بی خود مثل تو گم شدم گم  شدم تو ظلمته تن

ای دریغ از تو

که مثل عکس عشق هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من!

وای گریمون هیچ!!

خندمون هیچ !!

باخته و برندمون هیچ!!

تنها آغوش تو مونده غیراز اون هیچ .

ای مثل من تک و تنها دستامو بگیر که عمر رفت همه چی تویی زمین و آسمون هیچ !

در تو می بینم همه بود و نبود بیا پر کن منو ای خورشید دل سرد

بی تو میمیرم.

مثل قلبه چراغ نور تابوندی !

کی منو از تو جدا کرد؟؟

 

راستی نماز روزه ها تون قبول باشه دوستای عزیز من

یادتون نره ما رو هم سر نماز و موقع اذان دعا کنین.

بای تا های عزیزان من

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 17:13  توسط مارال وغزل  | 

میمیرم...

ومي دانم كه روزي راحت وآزاد مي ميرم

نه مجنون نه خسرو همچنان فرهاد مي ميرم

ومي داني بي تو زير اين توفان تنهاي

شبي تنها تنها در حصار باد مي ميرم

اگر عمري سكوت من كليد حرفام شد

در آن يك لحظه با دنياي فرياد مي ميرم

فلاني عاقبت بنگر كه در تنهاي يكشب

رها عاشق آزاد واباد ميميرم

واخر خوب مي ماني ومي بيني

كه من در كوشه اي از نا كجا آباد مي ميرم

چه بسازي چه نسازي دل من كوك با سازت
همه ي اوج غرورم سهم قلب بي نيازت
حال من خوبه با عشقت گرچه دورم از وصالت
واسه من كافي رويات واسه من بسه خيالت
آرزوم بودن كنارت حتي يك لحظه تو خوابه
چه بپرسي چه نپرسي چشم من پر از جوابه
جاتو هيچكس نمي گيره توي اين قلب حقيرم
اگه باشم توي قلبت بدون از خوشي مي ميرم
چه بري تنهام بذاري چه بموني تو كنارم
عاشقانه من باهاتم من به قصه هات دچارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 15:33  توسط مارال وغزل  | 

به نام آفریننده ی عشق

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

معنی برخوردهای سرد را

نه اینکه بی تو نخندم...نه!

اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم,

تمام خطوط این خنده های خواب آلود,

با های های گریه های شبانه,

از رخساره ی خسته و خیسم پاک می شوند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 16:9  توسط مارال وغزل  | 

به نام زیبا ترین

سلام به دوستای گلم

دلم براتون خیلی تنگ شده بود

راستش توی این مدت ا تفاقای زیادی واسه من و آجی غزاله افتاد  که باعث شد یه مدت از ا ینترنت و شما دور باشیم

آجی غزاله دلم برات خیلی تنگ شده البته میدونم که تو هم دلت بارام تنگ شده نه؟

امروز یک سال و سه ماه و سه روز و سه ساعته که ندیدمش غزاله باورت میشه فکر کنم قسمت من از زندگی  همیشه

حسرت خوردن

یه شعر واسه دل خودم و خودت اجی:

دلبر برفت  و دلشدگان را خبر نکرد

یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یاد بخت من طریق محبت فرو گذاشت

یا او به شاهراه حقیقت گذر نکرد

من ا یستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

او خود گذر  به من چو نسیم سحر نکرد

کفتم مگر به گئیه دلش مهربان کنم

در سنگ خاره قطره باران ا ثر نکرد

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من

کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

میبینی آجی حافظم از دست معشوقش ناراحته

راستی بچه ها عید سعید قربان(سعید چند سالشه) پیشا پیش بهتون تبریک میگم

راستی دعا یادتون نره ها باشه

بای

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 21:30  توسط مارال وغزل  | 

عشق يعني بو سه اي از راه دور

عشق يعني گريه در اوج غرور

عشق يعني لذت از ديوانگي

لذت از شب لذت از بي خانگي

عشق اغازي براي ما شدن

عشق يعني گذر كردن ز جان

عشق يعني پرواز ،در اسمان

عشق يعني خاك را ديدن طلا

عشق يعني جان را كردن فدا

عشق يعني تب و تاب لحظه ها

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم در عجب بودم که تورا ديدم و ديوانه شدم تا کجا بايد سفر کرد تا به کي بايد دويد از کجا بايد گذر کرد تا به شهر تو رسيد گفتي که طبيب دل هر بيماري پس طبيب دل من باش که بيمار توءم گر همسفر عشق شدي مردسفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

mzsm

بنوش به سلامتيه هر چي عاشقه تو اين دنياست: به سلامتي گاو چون نگفت من گفت ما. به سلامتي کرم خاکي به خاطر خاکي بودنش بسلامتي خيار به خاطر يارش به سلامتي شلغم به خاطر اون غمش به سلامتي کلاغ هر چند که سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميده به سلامتي شمع که حرف نميزنه عمل ميکنه و تا آخرش به پات ميسوزه به سلامتي خودت و خودم که مدتهاست دوستيم و همديگرو ايگنور نميکنيم که هيچ خيلي هم با هم مهربونيم.

بای

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:52  توسط مارال وغزل  | 

ثانیه ها ...

ثانیه ها رو نشمار واسه کسی که رفته

خوب میدونم عزیزم دوریش واست چه سخته

اما کسی که رفته برگشتنش تو خوابه

باید که باورت شه آرزوهات سرابه

کجا میخوای بری و دنبال اون بگردی

چرا تورو نخواستش تو که بدی نکردی

ارزش اون چشاتو با گریه پایین نیار

حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار

خودش که نیست خیالش پس چرا زنده باشه

اون که پی بهونست بهتره بره جداشه

رفت تورو تنها گذاشت خواست غمتو ببینه

توهم دعا کن براش به روز تو بشینه

سهم تو نبوده به پای اون بسوزی

امید نداشته باشی که برگرده یه روزی

نفرین نکن بدون که خدا هواتو داره

یه روز تو سرنوشتش درد تو دلش میزاره

کی اومد توی قلبت جامو بگیره

میدونم دلت پیش یکی دیگه اسیره

کی اومد توی قلبت جامو بگیره

الهی بمیره ، الهی بمیره

میدونم چشاتو بستی رو همه خوبیام

میری و میدونم همیشه تنهام

یکی اومده توی قلب تو جامو بگیره الهی بمیره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 18:50  توسط مارال وغزل  | 

هر کجا هستم باشم...

هر كجا هستم ، باشم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .

چه اهميت دارد

گاه اگر مي رويند

قارچ هاي غربت ؟

من نمي دانم

كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است ،

 كبوتر زيباست .

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد

واژه را بايد شست .

واژه بايد خود باد ، واژه بايد خود باران باشد

چتر را بايد بست ،

زير باران بايد رفت

برای شما عزیزان...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 1:4  توسط مارال وغزل  | 

جز حسرت....

هیچ جز حسرت نباشد کار من
بخت بد ،  بیگانه ای شد یار من
بی گنه زنجیر بر پایم زدند
وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شاید آن گمگشته آواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن این راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران
« کو دگر آن دختر دیروز نیست »
« آه ، آن خندان لب شاداب من»
« این زن افسرده ی مرموز نیست »

گاه می کوشد که با جادوی عشق
ره به قلبم برده افسونم کند
گاه می خواهد که با فریاد خشم
زین حصار راز بیرونم کند

گاه میگوید که : ک. ، آخر چه شد
آن نگاه مست و افسونکار تو ؟
دیگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نیست پیدا بر لب تبدار تو

من پریشان دیده می دوزم بر او
بی صدا نالم که : اینست آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چیست
زیر لب گویم : چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا برگویمش
راز این اندوه وحشتبار خویش
بیگمان هرگز کسی چون من نکرد
خویشتن را مایه ی آزار خویش

از منست این غم که بر جان منست
دیگر این خود کرده را تدبیر نیست
پای در زنجیر می نالم که هیچ
الفتم با حلقه ی زنجیر نیست

آه ، اینست آنچه می جستی به شوق
راز من ، راز نی دیوانه خو
راز موجودی که در فکرش نبود
ذره ای سودای نام و آبرو

راز موجودی که دیگر هیچ نیست
جز وجودی نفرت آور بهر تو

آه ، اینست آنچه رنجم می دهد
ورنه ، کی ترسم ز خشم و قهر تو

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:7  توسط مارال وغزل  | 

عشق یعنی...

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بی گانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی بر فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه  ها ی التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی همچون من رسوا شدن

عشق یعنی قطره ی دریا شدن

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:52  توسط مارال وغزل  |